تبليغاتX
همکنون




















خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
 

 

- بگیرش!
- این چیه دیگه؟
- نمی بینی؟ یخه!
- یخ باسه چی؟ اب سرد کن که همه جا هست!
- اه، من که آب یخ نمیخوام!
- پس چی؟
- این دیوار رو می بینی ! با این از اول تا آخرش یه خط بلند میکشی!
- اووووووووووو  این دیوار که خیلی درازه من آخرش رو نمی بینم!
- کارت رو انجام بده !!!

شروع کرد یخ رو روی دیوار کشیدن .

 

همکنون...

+ در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 12:13  بقلم  همکنون... نوشته شده است  | 


  - مدادت رو بده!
  - براي چي ميخواي؟
  - كارش دارم . بده!
  -  تا نگي چيكار داري نميدم.
  - با مداد چيكار ميكنن؟ باهوش!
  - اما تو كه كاغذ نداري؟
  - كاغذ نميخواد !
  - نميدم!

مداد رو از دستم كشيد . راست ميگفت كاغذ نميخواد. شكستش!تنها كاري كه با مداد ميكنن شكستنه!

همكنون...

+ در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 9:56  بقلم  همکنون... نوشته شده است  | 

 

 -خرابش کن
 -چی رو؟
 -نمیدوونم!
 -پس چی میگی؟
 -آخه اذیتم میکنه!
 -چی؟
 -نمیدوونم،خرابش کن!
 -چی؟
 -نمیدوونم...

  همکنون...

+ در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 10:39  بقلم  همکنون... نوشته شده است  | 

آقا -اه بازم یادم رفت قراره که فمنیست باشم - خانم ! اینطوری نمیشه ! چی چطوری نمیشه؟ خوب همین که من میگم دیگه  . هر روز دارم به این فکر میکنم ( دوباره بحث رو عوض نکن : آره من فکر کردن بلدم با پاهام فکر میکنم ) که یعنی چی؟  یعنی چی که ما اینقدر تلاش بکنیم مثلا یکی این همه درس بخوونه تا نفر اول کنکور بشه ! مگه تا حالا کسی نفر اول نشده؟ اوووووووووووووو چند سال کنکور برگزار شده؟ همه ام نفر اول داشتن این یه عنوان تکراریه! یا قهرمان المپیک شدن ! یا حتی خیلی فراتر از این به درگاه خدا نزدیک شدن این هم تکراریه! . دنیا هیچ چیز جدیدی نداره همه چیزش قبلا تجربه شده! و البته فراموش شده ! دیگه کی به تختی فکر میکنه مگه روز ۱۷دی ماه ؟ یا کی هنوز یادشه نفر اول کنکور سال ۸۰ کی بوده؟
نه اینجوری نمیشه باید یه چیزی پیدا کرد که منحصر به خود باشه!  که فراموش نشه !حالا چی؟

+ در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 9:48  بقلم  همکنون... نوشته شده است  | 

 جایی آن بالا!

+ در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 18:20  بقلم  همکنون... نوشته شده است  | 

   


یک چیزی در من ترکید نفهمیدم چی بود ولی با ترکیدنش حس بامزه ای بهم دست داد مثل قلقلک بود از اون لحظه به بعد دیگه وقتی راه میرفتم رد پا نداشتم زیر آفتاب که میرفتم دیگه سایه نداشتم روح نبودم هنوز زنده بودم اما دیگه وجود نداشتم به نیوتن میخندیدم و فهمیدم فقط حضور دارم این شد که حاضر جواب شدم یک لحظه ی همیشه حاضر مثل همکنون





داستان های خیلی خیلی کوتاه
كنايه
تاریخ
سیاسی
سوال
ادبیات با طعم همکنون
فقط جمله




نهفت
دیگران
نگين
دخترك اوريجينال
هني
دريا
آريا
آذين
نغمه شيطونك
فاطمه
علي آزاد
نفيس
يه دوست
ماندانا
ارميتا
مجتبي
كلبه متروك
يه جاي خوب
مهرنوش تنها
كشكول
سيد عبدالله
آنا
غزال
علی
مرد قبيله سوفي ها
نرگس
من
جودی آبوت
دختری که امروز گریست
خر ها عمر دراز دارند!
مرتضی ملک محمدی
لیلا
افسانه
دروغگو
eleven
برچسب
روژین
بفرین
17
ليلا وزيني
دروغگوی خوش حافظه
استاكر
آشفته
قاب من
نیروانا
wc
اینجا ما برای شما می نویسیم
ابله
Gia
متولد ماه مهر
حسین جعفریان
سارا
ابهام
1367
پدر خوانده
سیما
فریدون
نوا
سایه
پریا
امی
سوسن جعفری
مهربانو
دختر شبهای پاییز
ویولون
آلما
آرامش
آرش ( مردی از جنس بلور )
آدم آهنی
شکلات شور
قلم فرانسه
ندا
یه بنده ی خدا
شانیا
پرواز در سن
anonymous
سهیل
سر کتاب فروش
رضا
به همین سادگی
سحر
مینا
نیوشا
میلاد
فیلسوف تنها
الناز
براده
بعد از ظهر سگی
بانو مریم
معشوق همین جاست
آیه زمینی
همیشه بارونی
گلادیاتور
بهروز
مریم
ساحل
ناتانا
شهرزاد
لیلی
داستان سرا
کانون ادبیات
الهه
Dr Shabnam
سارا





روزانه های من
صادق هدایت
صدای عدالت
بنياد باران
Esa
Nasa
ايران و اسلام
مسعود بهنود
برای 50000سال بعد نامه بنویسیدKEO
مجله نجوم
آرشیو پیوندهای روزانه

           ©THEME